تبليغاتX
بر فراز قله ها

بر فراز قله ها

عکاس خوب

برای اینکه یک عکاس خوب باشیم باید به نکات زیادی توجه داشته باشیم که چند مورد از آن را در این مطلب ارایه شده است.

    * یک عکاس خوب در هوای بد شناخته می شود.
    * بهترین دوربین آن است که در پشت آن بهترین عکاس قرار دارد.
    * یک عکاس خوب مانند یک مهندس اندازه گیری می کند، مانند یک فیلسوف فکر می کند و دنیا را مانند یک شاعر می بیند.
    * بهترین عکس آن است که هنوز آنرا نگرفته اید.
    * عکاسی و صداقت دست در دست یکدیگر کار می کنند.
    * عکاسی از آنجایی که هنر و تکنولوژی با هم تقاطع دارند آغاز می شوند.
    * با عکاسی کسی چیزی نمی گویند بلکه شخصی  آنچه را باید گفته شود به نمایش می دهد.
    * اگر شما عکاس ماهری باشید حتی از گرد و غباری که روی لنز نشسته است برای گرفتن عکس بهتر کمک می گیرید.
    * از اساتید عکاسی پیروی کنید تا زمانیکه خودتان یکی از آن اساتید شوید.
    * ابتدا یک گل را بشناسید سپس از آن عکس بگیرید.
    * دوربین را برای مدت طولانی کنار نگذارید این برای هر دوی شما (عکاس و دوربین) مضر است.
    * یک دوربین پیشرفته لزوماً عکسهای عالی نمی گیرد.
    * بسیاری از عکاسان بیشتر نگران وضوح ظاهری عکس هستند تا مفهوم آن.
    * درباره عکاس با دوربینش قضاوت نکنید بلکه با عکسهایش در مورد او قضاوت کنید.
    * شما عکاس خوبی می شوید اگر بدانید که چه چیزی سبب می شود شما عکاس بدی باشید.
    * خوب است که نسبت به فیلمی که استفاده می کنید حساس باشید.
    * یک عکاس خوب سوژه عکاسی را حتی از پشت یک مه غلیظ توصیف می کند.
    * دوربین های اتوماتیک لزوماً عکسهای زیبایی نمی گیرند آنها فقط متخصص فنی خوبی هستند نه یک هنرمند خوب.

نوشته شده توسط صدریه منتظری در دوشنبه 1 اسفند1390 ساعت 22:14 |


تولــــدم مبــــارک

تصاویر زیباسازی نایت اسکین



نوشته شده توسط صدریه منتظری در چهارشنبه 28 دی1390 ساعت 7:2 |

فریاد سکوت ...

















































تا درودی دیگر بدرود


نوشته شده توسط صدریه منتظری در چهارشنبه 16 آذر1390 ساعت 23:53

چه زیباست کوه ... چه با صفاست قلعه ماران



فاصله ی منطقه نمونه گردشگری محور روستای پاقلعه به قلعه ماران تا ایستگاه قطار ، فرودگاه ، بندر و ...


موقعیت محور گردشگری روستای پاقلعه به قلعه ماران در استان گلستان


نقشه ی هوایی جاذبه های گردشگری شهرستان رامیان


نام اصلی و عمومی این کوه قلعه ماران می باشد . ولی در مواردی به نام های قلعه موران ، قلعه میران و دژتاکی نیز خوانده می شود .

قلعه ماران در استان گلستان و جنوب غربی شهرستان رامیان با ارتفاع 2345 متر از سطح دریا قرار گرفته است .

قلعه ماران 6 مسیر صعود دارد :

1- سید کلاته - جامه شوران - قله
2- شش آب - پاقلعه - قله
3- شش آب پاقلعه - سرگل - قله
4- خان ببین - شیر آباد - پشمکی - قله
5- علی آباد - زرین گل - سیاه رودبار - خاک پیرزن - قله
6- مسیر رهایی ( صعود دیواره ی قلعه ماران )

در میان راه 3 مسیر اول ، پناهگاهی 70 متری ساخته شده است که کنار آن هم چشمه ی آبی جوشان قرار دارد و محل مناسبی برای اتراق و شبمانی محسوب می شود .

در ساعت 5:30 با وسیله ی نقلیه ی مینی بوس از شهر گنبد خارج  شدیم و به سمت رامیان حرکت نمودیم . پس از طی مسافت حدود 26 کیلومتر و گذشت زمان 20 دقیقه به شهر رامیان رسیدیم .

رامیان شهری کوچک و آرام و با جاذبه های طبیعی دیدنی بسیار است . که از آنها می توانیم به مجموعه ی 5 آبشار سرخه کمر ، مجموعه آبشار های جوزک ، مجموعه 8 آبشار سید کلاته و مجموعه آبشارهای جفت ، که تعداد آنها به 12 آبشار می رسد ، که کوتاهترین آنها 8 متر و بلندترین آنها 32 متر ارتفاع دارد .
شهرستان رامیان با داشتن 38 اثر تاریخی ثبت شده ، جایگاه پنجم را در استان گلستان دارد . مهمترین اماکن تاریخی این شهرستان ، حمام تاریخی شهر ، واقع در مرکز شهر ، چشمه ی گل رامیان در 6 کیلومتری مرکز شهر ، قله و قلعه ی تاریخی قلعه ماران ، تپه ی باستانی نقاره خانه ، مدرسه و کاخ رضا شاهی و بقعه ی متبرکه ی الهادی رامیان می باشند .
در خروجی شهرستان رامیان به سمت جنوب و عبور از روستاهای باقر آباد و شش آب به تابلویی آبی رنگ می رسیم که بر روی آن نوشته شده منطقه ی تفریحی - توریستی پاقلعه . بعد از آن وارد جاده ی فرعی که در ابتدای مسیر شیب آن ملایم و سپس شیب آن کمی بیشتر می شود و پس از گذشتن 3 پیچ ، به روستای پاقلعه که محل توقف و مبدا کوهپیمایی و گردشگری مشتاقان طبیعت و زیبایی های وصف ناپذیر آن هستند ، می شویم .
در ساعت 6:30 به روستای پاقلعه و در واقع پای کار رسیدیم .
پا قلعه یکی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامیان می باشد که با مختصات جغرافیایی 55 درجه و 7 دقیقه طول شرقی و 36 درجه و 55 دقیقه عرض شمالی ، در 12 کیلومتری شهرستان رامیان و 70 کیلومتری شهر گرگان قرار دارد .
این روستا از شمال شرقی به روستای پل آرام و از جنوب و غرب به ارتفاعات قلعه ماران و از شمال غربی به منطقه ی تفریحی جامه شوران محدود می شود .
ارتفاع روستای کوهستانی پاقلعه از سطح دریا 1180 متر است و تحت تاثیر اقلیم کوهستانی ، زمستان های سرد و تابستانهای معتدل دارد .

نام این روستا پیش از انقلاب 57 ، سازمان قاسم خان مقصودلو ، بوده است . بعد از انقلاب و تا سرشماری 1357 ، اسلام آباد فندرسک نامیده می شده است . پس از آن به پاقلعه تغییر نام یافته است . و علت این نام گذاری ، استقرار آن در پایین کوه قلعه ماران دانسته اند .

از مینی بوس پیاده شدیم . آسمان صاف و خورشید تابیدن گرفته بود . همگی در یک صف منظم آماده ی حرکت شدیم . در ابتدای جنگل توقفی کوتاه جهت کم کردن لباس داشتیم ، سپس ادامه ی حرکت دادیم .
بارش باران در روزهای گذشته ، مسیر را گل کرده بود و گاه موجب سر خوردن نفرات می شد . و در مواردی استفاده از باتوم ضرورت داشت و در نبود آن شاید شاهد بروز حوادثی می شدیم !
پس از عبور از صخره های سنگی و گذشت زمان حدود 2 ساعت به ابتدای پهنه ی وسیع که اصطلاحاً کاسه نامیده می شود ، رسیدیم .
این زمین مسطح با مساحت 3 کیلومتر مربع در ارتفاعات قلعه ماران قرار دارد .  و 2 کلبه با فاصله ی اندک از هم قرار دارند که دور آن پرچین شده است و به دست چوپانان با استفاده از درختان جنگلی بنا شده است . که در فصل بهار و تابستان محل ییلاق گوسفندان می باشد و در فصول دیگر محل اتراق و استراحت کوهنوردان می باشند .
در نقاط مختلف برفچال هایی به چشم می خورد که نشان از بارش برف در روزهای گذشته بوده است .
در آرام اول اتراق نمودیم . و پس از استراحت و صرف غذا ، همگی آماده ی بازگشت شدیم و مسیر بازگشت را پیش گرفتیم .
در مسیر گروه های مختلف و تعداد نفرات بسیار مشاهده می شد که از شهرهای تهران و مشهد و شاهرود آمده بودند و قصد صعود به قله ی قلعه ماران را داشتند .

به روستا ی پاقلعه رسیدیم ، مینی بوس آمده بود و منتظرمان بود . سوار شدیم و به سمت گنبد حرکت نمودیم .


سرپرست برنامه : آقای اسماعیل بیابانی آبرس


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صدریه منتظری در یکشنبه 15 آبان1390 ساعت 23:54 |

قاسم خان - 2888

عمو جواد و صدریه


این هفته در تقویم گروه برنامه ی کوهپیمایی شاهوار از مسیر میغان گنجانده شده بود ، که به دلیل وضعیت
نا مساعد جوی منطقه در آن روز ، اجرای برنامه لغو گردید و با نظر سرپرستی برنامه ی قاسم خان جایگزین و اعلام گردید .
بعد از انجام همه ی امور پیش از اجرای برنامه ، صبح جمعه مورخ 90/8/6 در ساعت 5:30 با تعداد 13 نفر از گنبد خارج شدیم . در میان مسیر تعداد 5 نفر در شهرستان آزادشهر و 1 نفر در رامیان با هماهنگی قبلی به گروه ملحق شدند و با تعداد 19 نفر به سمت منطقه ی اولنگ و پای کار به راه افتادیم .
هرچه بیشتر پیش می رفتیم و ارتفاع می گرفتیم ، به سردی هوا و جذابیت طبیعت افزوده می شد . و قله ی قاسم خان پوشیده از برف در دور دستها نمایان بود .
سرپرست برنامه در داخل مینی بوس صحبت های خود را آغاز کرد و بعد از تعیین نفرات مسئول و شرح مختصری از وظایف آنها ، نکاتی را در خصوص این برنامه متذکر شدند و از تمامی نفرات تقاضا کردند موارد ذکر شده را رعایت فرمایند ، و با یادآوری اینکه در این برنامه هدف قله نیست و سلامتی افراد مهم است ، صحبت خود را پایان دادند .
در ساعت 7:30 به پای کار رسیدیم . هوا بسیار سرد بود .
همگی آماده ی نرمش صبحگاهی شدیم ، و پس از اتمام انجام آن ، آماده ی حرکت شدیم .
من در این برنامه سر قدم بودم . و نیز این نخستین تجربه ی سرقدمی برای من بود . و جا داره بگم اونقدر با سرقدمی های مختلف و گاه سرقدم های خیلی بد و عذاب آور طی مسیر کردم ، واقعاً دستم اومده که بایستی چطور راهبری کنم تا که ریتم و هدایت گروه از دست و دیدم خارج نشه .. !! البته باز هم مطمئن نیستم تا چه اندازه در انجام این مسئولیت موفق بودم .. خوشحال میشم نظرات شرکت کنندگان در این برنامه رو راجع به شیوه ی سرقدمیم بدونم ..
با ریتمی بسیار آهسته ادامه ی مسیر می دادیم . به دره و محل مسیر رودخانه رسیدیم . توقفی کوتاه برای کم کردن لباس ، داشتیم . همچنین آقای جوانمرد ، همنورد مهمان گروه ، فرصت رو مناسب دونستند و نکاتی رو در خصوص گام برداری با باتوم ، اشاره فرمودند و ما نیز استفاده کردیم . و نا گفته نماند نکاتی که اشاره شد ، مواردی بودند که اکثر نفرات به کرات در کلاس های کار آموزی مختلف از مربیان و به طریقه های مختلف دیگر ، درس گرفتیم . و اما شاید بی توجهی و یا سهل انگاری در انجام آنها دلیلی باشد بر نا آگاهی .. !!
بعد از اتمام صحبتهای ایشان مجدداً به راه افتادیم . مه غلیظی همه جا را فرا گرفته بود . تمامی حواسم به این بود میان نفرات فاصله ایجاد نشود .
به آرام دوم رسیدیم . حدود 15 دقیقه برای صرف خوراکی و استراحتی کوتاه ، متوقف شدیم ، سپس ادامه ی مسیر دادیم .
هرچه بیشتر پیش می رفتیم وسعت پوشش برف بر روی زمین بیشتر می شد . و این اولین برف امسال در این منطقه است ! پس از ماهها کوهنوردی در تابستان و هوای گرم ، گام برداری بر روی برف بسیار شیرین و لذت بخش بود .
به آرام سوم رسیدیم . با نظر سرپرستی تعدادی از نفرات به لحاظ عدم توانایی به ادامه ی مسیر در آرام توقف و اطراق نمودند . و مابقی نفرات ادامه ی حرکت دادیم . دقایقی از طی مسیر گذشته بود ، آقای سرپرست دستور فرمودند گروه به لحاظ توانایی به 2 تیم تقسیم شود . و تعداد 11 نفراز گروه جدا شدیم و با سرعت بیشتری حرکت کردیم .
درساعت 11 به قله رسیدیم . مه خیلی غلیظی بود و باد سردی می وزید . دقایقی برای عکسبرداری و نیز برخی هم مشغول صرف خوراکی ، متوقف بودیم . سپس آماده ی بازگشت شدیم و به سمت پایین حرکت کردیم .
در مسیر بازگشت آقای امین شادوند و همسرشان را دیدیم که در حال حرکت به سمت قله بودند و پس از عرض سلام و خسته نباشید خدمت آنها ادامه ی مسیر دادیم .
به آرام سوم رسیدیم . دوستانی که در آرام مانده بودند ، آتشی برپا کرده بودند ، همه دور آن جمع شدند و مشغول صرف غذا و استراحت... و من هم از ترس آسیبی که آتش هفته ی گذشته بهم وارد کرده بود تا 1 متری آتش هم نرفتم !!
آقای شادوند و همسرش هم پس از صعود قله به آرام 3 بازگشتند . و پس از گرفتن عکس دستجمعی ، با آنها خداحافظی کردیم و مسیر بازگشت را پیش گرفتیم .
روحیه ی نفرات در این برنامه خیلی خوب بود . همه شاد و خنده بر روی لب ! و گاه از انتهای گروه صدای شعر و آواز به گوش می رسید ...
به یک شیب برفی رسیدیم . یک نفر از بچه ها مسیر را سر خورد و بقیه هم اغفال شدند و تک به تک با ذوق و خنده سر خوردیم ....
کم کم باران باریدن گرفته بود .. مسیر گل شده بود..
به انتهای مسیر و لب جاده رسیدیم و طبق معمول مینی بوس هنوز نیومده بود .
باران شدت گرفته بود و ما همچنان زیر باران در انتظار مینی بوس ...
اومد و سوار شدیم و منطقه رو به مقصد گنبد ترک کردیم .

ادامه مطلب
نوشته شده توسط صدریه منتظری در یکشنبه 8 آبان1390 ساعت 20:33 |

چلپق - 2880




بعد از اجرای برنامه های تابستونی و سبک .. (هوا آفتابی و نسیم ملایم  .. همه چیز رو به راه ).. نوبت رسیده به برنامه های زمستونی .
من خودم به شخصه برنامه های زمستونی رو بیشتر می پسندم .
از روزهای گذشته سردی هوا و بارندگی های مکرر تا حدودی گویای هوای آن منطقه ( خوش ییلاق ) بود .
با این حال ثبت نام نفرات انجام شد و برنامه بسته شد .
صبح جمعه منتظر مینی بوس ایستاده بودم ، پیش خودم می گفتم انگاری هوا داره بهتر میشه ..... مینی بوس اومد و سوار شدیم . 3 نفر مهمان گروه بودند و ما بقی اعضای گروه ، با تعداد 20 نفر ( 3 نفر خانم و 17 نفر آقا ) راهی منطقه ی خوش ییلاق شدیم . بعد از طی حدود 2 ساعتی از مسیر جاده ، در ساعت 7:30 به پای کار رسیدیم . از مینی بوس پیاده شدیم ، باد با سرعت هرچه تمام تر می وزید ..
بعد از پوشیدن کلاه و دستکش و لباس گرم و بادگیر .. ، راهنما آقای اسماعیل بیابانی و سرقدم آقای موسی الرضا حسینپور و عقبدار آقای محسن یازرلو تعیین شد و به راه افتادیم .
هر از گاهی از شدت وزش باد کاسته می شد و گهگداری باران نم می زد .. و رنگین کمانی بسیار زیبا در آسمان ظاهر شد و ما نیز از تصویر برداری غافل نماندیم .
نکته ای که در این برنامه برای من جالب بود ، اینکه در اکثر برنامه ها که احیاناً به هر دلیلی گروه از هم پاشیده میشه ، معمولاً اینطور بوده که جلودار گروه بدون توجه و هماهنگی با عقبدار به مسیر خود ادامه میده و میره !
و این بار در این برنامه نفرات گروه جلوتر از سرقدم به راه افتادند و ادامه ی مسیر دادند ...
در بین مسیر یک مار زنگی به چشممان خورد . دوربینمو درآوردم و خواستم از این آقا ماره که خیلی هم خوشگل ژست گرفته بود عکس بگیرم . ولی نشون می داد حسابی سردش بود .. خودشو جمع کرده بود . و نفراتی هم همین جا بازیشون گرفته بود و با باتوم می زدن به این حیوون بی آزار !!! و در آخر با باتومش ماررو پرت کرد هوا !!
بیاییم این فرهنگ رو در خودمون بسازیم ، وقتی پا به طبیعت می گذاریم ، به اموال طبیعت احترام بگذاریم .. طبیعت متعلق به اونهاست و خونه ی اونهاست و ما مهمانیم ، رسم مهمانی رو نشکنیم !
هر چه بیشتر پیش میرفتیم شدت باد بیشتر می شد و تا حدی که تعادلتو در حین حرکت بهم می زد و من به ناچار کاور کوله پشتیمو در آوردم بلکه شاید تاثیری داشته باشه ..
همه ی نفرات کلاه های طوفان را به سرکردند ، و من هم که میانه ی خوبی با کلاه طوفان ندارم به اجبار پوشیدم .
مه بسیار غلیظی همه جا را فرا گرفته بود .. دونه های تگرگ با شدت به صورت ما برخورد می کرد . کمی درد رو روی چشمها و گونه هایم احساس می کردم و بعد از عینک استفاده کردم .
رفته رفته اوضاع هوا بد و بدتر می شد . در این موقعیت سخت کنترل نفرات بسیار سخت شده بود و لازمه ی اینطور برنامه ها سرپرست با تجربه تر هست . نسبتاً گروه از هم پاشیده بود . تیم های جلو و پشتم را نمی دیدم و فقط 2 نفری جلوتر از من حرکت می کردند و من هم پشت سر آنها و به این امید که مسیر رو درست میرند ..
شدت باد و بوران بیشتر و بیشتر می شد و به جایی رسیدیم که درختی بود که به زیر آن پناه آوردیم . به سختی آتشی رو با بوته ها و خارها جهت گرم کردن برپا کردیم و همگی دور آن جمع شدیم و تلاش برای گرم کردنمون .
و من آنقدر به آتش نزدیک شدم که حرارت آتش رو از شدت سرما حس نمی کردم و کمی از مژه هایم سوخت !!
دستکش های همه نفرات خیس شده بود و همه سعی بر خشک کردن آنها .. دقایقی به همین شکل گذشت . اوضاع هوا بهتر نشد و آتش هم رو به خاموشی می رفت .. تصمیم به بازگشت گرفتیم و این درحالیکه به گفته ی آقای شاه محمدی 20 دقیقه تا قله مونده بود ..
همگی آماده ی بازگشت شدیم . باتومهامو نمیتونستم دستم بگیرم و ترجیح دادم بدون باتوم حرکت کنم و دستهامو در جیبم بذارم ..

مه خیلی غلیظی بود . هیچ پاکوب مشخصی دیده نمی شد . به جایی رسیدیم که نا آشنا به نظر می اومد ، و متوجه شدیم هنگام رفت از این چنین جایی عبور نکردیم . و نفرات از هم جدا شدند و چند دستگی ایجاد شد . بعضی می گفتند این مسیر درسته .. بعضی دیگر نه اون درسته و .. و از اونجایی که من هم در کوه سابقه ی گم شدگی دارم ، مونده بودم گیج و سردرگم که نکنه دوباره گم بشم !!

هر کسی مسیر خودشو می رفت ... جلوتر از من چند نفری رو دیدم که ازم رد شدند و رفتند اما چون خیلی فاصله افتاد بینمون دیگه اونها رو ندیدم . خودم مسیرو پیش گرفتم و رفتم با این احتمال که درسته .
برگشتم و نگاهی به پشتم انداختم و دیدم 3 نفر دیگه هم دارن میان ، بهشون گفتم من مطمئن نیستم این مسیر درسته یا نه .. !
در جوابم گفتن فکراتو کن ، مطمئن شدی به ما هم بگو !
دیدم اوضاع خیلی داره خطرناک می شه .. می ترسیدم اشتباه رفته باشم و بعد بگن کی به شما گفته بود .. بعد بگن صدریه ..............
گفتم بقیه مسیرو شما برید منم میام .
خدا رو شکر بالاخره به جاده رسیدیم . هنوز مینی بوس نیومده بود . و باد همچنان شدت داشت .
همه لباس ها خیس و شکم ها گرسنه .. نشستیم کمی غذا خوردیم . بعد من دیدم از توقف زیاد سردم میشه ، با چند تایی از بچه ها مسیر جاده رو پیاده رفتیم ، و یهو دیدم کلاهمو باد بردددد !!! حالا بدو دنبال کلاه  .. یک ماشین سواری هم رد شد داشت بهم میخندید

شانس آوردم بین بوته های کنار جاده گیر کرده بود ، برداشتمش و مینی بوس اومد سوار شدیم و راهی گنبد شدیم .

پی نوشت : دستهای یخ زده و در آوردن دوربین و لنز بخار گرفته و ... در اون شرایط ، عکسها کمی تار هستن ، به بزرگواری خودتون ببخشید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صدریه منتظری در یکشنبه 1 آبان1390 ساعت 12:2 |

یک ، دو ، سه ...

سلام
مثل روزهای گذشته، با بوی تازه ی خورشید برخیز ...
با عطر فرحناک شادمانی ها ...
یک ، دو ، سه ... لبخند زندگی ، تبسمِ هستی ، یک پارچه سرور
ریه ات را از اکسیژن پاک تندرستی سرشار کن !
قدم بزن !
سطرهای صحیح جوارح ات چنین می گویند که کتابِ آینده برای توست .
برخیز و همگام با ورزش ، همپای نرمش ، تمامیِ اندوه های ژولیده روزانه را دور بریز !
یک ، دو، سه ... اینها آهنگ هایی پرطرب است که در زیر و بم آن ، تندرستی شکل می گیرد . تن ساخته می شود و روح فرحناک می شود .
یک، دو، سه !
امروز نیز برخاسته ای ، مثل روزهای گذشته ، برای خوش کامی و سلامت .
یک ، دو، سه ... سر بالا ، دست ها باز ، برای در آغوش گرفتن بهروزی !
موسیقیِ تحرک ، در همه ی بوستان های شهر جاری است .
همه جا طنین ورزش است . موج سالم جنبش ، در جامعه ی نشاط .
برخاسته ای ، با عضلاتی از تندرستی برای ستیز با آخرین بازمانده های غم .
برخاسته ای ، با احوالی از آبیِ آرامش .
همیشه رو به راه ترین واژه ها ، در خدمتِ سلامتی است . مشعل فعالیت های هر روزت روشن !
همّت کرده ای و اندوه ، شکست خورده ای تیره بخت خواهد بود رو به روی همتت.
تصنیف موزون ورزش ...
ستایش های آسمانی این خاک ، ارزانیِ ورزیدگی تنت !
سبزینگی لحظات درخشندگی و رُستن ، وامدار پویایی توست.
تصنیف موزون ورزش ، یعنی به کار افتادنِ رویش و خنده ، به گردش درآمدنِ جوشش و کار .
و هیچ قصیده ای نغمه پرداز والاییِ سلامتی ات نیست ، چرا که اندیشه ای سالم در گرو آن است.
تویی که با شادترین حرکات ، صبحدمِ تفکر و ابتکار را می آفرینی ...


26 مهر ، روز ورزش و تربیت بدنی بر همه ی ورزشکاران و ورزش دوستان مبارک


نوشته شده توسط صدریه منتظری در سه شنبه 26 مهر1390 ساعت 7:4 |

قلعه ماران

نمایی از قلعه ماران ( از روستای الهادی )

( قلعه میران یا قلعه موران یا قلعه ماران یا دژتاکی قله‌ای به ارتفاع  ۲۴۳۰ متر است که در استان گلستان و جنوب غرب شهر رامیان واقع شده ‌است .

در بالای این قله زمینی مسطح به مساحت ۳ کیلومتر  مربع ( کاسه ) قرار دارد ، که در طول تاریخ پایتخت و مرکز برخی حکومت‌ها بوده‌ است که از مهمترین آن‌ها می‌توان به پایتخت ییلاقی سلسله ی اشکانیان اشاره کرد .

همچنین کتب فراوانی در خصوص تاریخ قلعه میران مطالبی نگاشته‌اند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود :

 1- ابت در سال ۱۲۶۰ه.ق درباره ی موران قلعه می‌نویسد : قلعه ماران ، کوه بلندی است در طرف شرقی استرآباد و هشت فرسنگی آن . بالای آن قلعه خرابه ایست که زندانی و چاهی و اراضی کشت دارد . دسترسی به قلعه ماران از راهی باریک است می‌گویند در قلعه ماران محمد زمان خان ، یکی از حکام محلی دوران فتحعلی شاه ، تمام سران ایل قاجار را زندانی کرد و برادر خود ، رحیم خان ، را مامور ایشان نمود و اعلان استقلال داد . فتحعلی شاه سربازانی به فرماندهی حسین خان ، پدر حاکم امروزی(۱۲۶۰)استرآباد ، به این قلعه فرستاد . ساکنان استرآباد او را اسیر کردند و به دست سربازان رحیم خان دادند .

2- رابینو درباره ی قلعه ماران می‌نویسد : قلعه ماران در کوه ماران(=ایلان) از کوههای رامیان در میان چمنزاری واقع است . راه باریکی به آن منتهی می‌شود . در مقابل مهاجمان به آسانی قابل دفاع است .

 3- نصیرالکتاب نقل می‌کند که محمد حسن خان جلایر خود را فرمانروای دشت گرگان نموده و اعلان استقلال داده بود . موقعی که حکومت مرکزی برای سرکوبی او لشکر فرستاد به کوه قلعه ماران  پناه برد .
 4- در تاریخ اشکانیان تالیف محمد حسن خان اعتمادالسلطنه آمده‌ است که سلاطین اشکانی شش ماه از سال را در تیسفون سر می‌کردند و شش ماه دیگر را در ییلاقات طبرستان و مازندران و شاه کوه و استرآباد بودند .

 5- سایکس مدعی است که قلعه ماران، همان پایتخت دوم اشکانیان است که تیرداد ساخته و آن را دارا نامیده که همان داریون یونانیان است .

 6- همچنین گریگوری ملگونوف در بیان ثروت کوهستان‌های استرآباد اشاره به کوه قلعه ماران در شرق فندرسک دوازده فرسنگی فندرسک که حاوی قلع و مس است می‌کند .

 7- سعیدی مولف کتاب رامیان و فندرسک در باره قلعه ماران(=موران)می نویسد : کوه قلعه ماران بلندترین کوههای بخش رامیان و گرگان است . سر کوه مسطح و مرتع گاو و گوسفند است و چشمه آبی بر سر کوه ‌است که مورد استفاده دامداران است . گندم‌های ذخیره امیر خان سردار ، برادر محمد زمانخان که در چاههایی که در قله ‌است همانند ذغال تا امروز باقی است .)

    قلعه ماران 6 مسیر صعود دارد :

1-    سیدکلاته - جامه شوران - قله

2-    شش آب - پاقلعه - قله

3-    شش آب - پاقلعه - سرگل - قله

4-    خان ببین - شیرآباد - پشمکی - قله

5-    علی آباد - زرین گل - سیاه رودبار - خاک پیرزن - قله  

6-    مسیر رهایی ( صعود دیواره ی قلعه ماران )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صدریه منتظری در شنبه 23 مهر1390 ساعت 10:0 |

خزان حیاط خونه ی ما ..

آه از برگ خزان
که زمانی به تن سبز درختی می زیست
و کنون
زیر پای همه رهگذران می شکند


نوشته شده توسط صدریه منتظری در سه شنبه 19 مهر1390 ساعت 13:7 |

روز جهانی کودک

بیایید جایی بسازیم که همه ی کودکان به یک اندازه و به طور برابر به آموزش دسترسی داشته باشند .

۱۶ مهر  روز جهانی کودک بر تمامی کودکان این مرز و بوم مبارکباد .


+ کشکک ، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رامیان در استان گلستان  .

+ تصاویر بالا مربوط به یک برنامه ی کوهپیمایی ( گوران ) که ابتدای مسیر روستای وطن و انتهای آن به روستای کشکک ختم می شد و با استقبال گرم و محبت کودکان این روستا رو به رو شدم و از تصویر برداری غافل نموندم ..

نوشته شده توسط صدریه منتظری در شنبه 16 مهر1390 ساعت 17:19 |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ mountain404 محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم